ياد اونروزا )براي خنده)
ياد اون روزها بخير...! ياد اون روزها بخير... وقتى من بچه بودم، مادرم يك تومن به من مىداد و مرا به فروشگاه مىفرستاد، و من با 3 كيلو سيبزمينى، دو بسته نان، سه پاكت شير، يك كيلو پنير، يك بسته چاى و دوازده تا تخممرغ به خانه برمىگشتم... . . . . اما الان ديگه از اون خبرها نيست چون . . . . . . . . . . توي تمام فروشگاه ها دوربين كار گذاشتند
نویسنده :
شیوا
14:24


