ياد اونروزا )براي خنده)
ياد اون روزها بخير...!
ياد اون روزها بخير...
وقتى من بچه بودم،
مادرم يك تومن به من مىداد و مرا به فروشگاه مىفرستاد،
و من با 3 كيلو سيبزمينى، دو بسته نان، سه پاكت شير، يك كيلو پنير، يك بسته چاى و دوازده تا تخممرغ به خانه برمىگشتم...
.
.
.
.
اما الان ديگه از اون خبرها نيست چون
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
توي تمام فروشگاه ها دوربين كار گذاشتند
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ياد اونروزا )براي خنده)
