سخنان دکتر شریعتی
دكتر شريعتي : «كلاس پنجم كه بودم پسر درشت هيكلي در ته كلاس ما مي نشست كه براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنكه كچل بود، دوم اينكه سيگار مي كشيد و سوم - كه از همه تهوع آور بود- اينكه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يك روز كه با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيكل ته كلاس را ديدم در حاليكه خودم زن داشتم ،سيگار مي كشيدم و كچل شده بودم!!...
….این عزاداری نیست که ما برای امام حسین انجام میدهیم بلکه این عمل شکمی از عزا در آوردن است...
مادرم می گفت که عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب اما حالا هزار شب است که پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکردم!!
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت...
من تورا دوست دارم …دیگری تورا دوست دارد…دیگری دیگری را دوست دارد….واین چنین است که ما تنهاییم...دکترشریعتی
_________________
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سخنان دکتر شریعتی
