آخر وعاقبت من
داستان تصويري زندگي من
![]()
![]()
من سرم تو کاره خودم بود

بعد یه روز یه نفرو دیدم

اون این شکلی بود

ما اوقات خوشی رو با هم داشتیم

بعد من یه کادو مثه این بهش دادم

وقتی کادوی منو قبول کرد من این شکلی شدم

ما تقریبا همه شبها با هم حرف میزدیم

اما روزه ولنتاین اون یه گل مثه این داد به یه نفر دیگه

و من این جوری شدم


احساس من اینجوری بود

و بعد هم اینجوری شدم

بلهههه....
بعدم اینطوری

و در پایان

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آخر وعاقبت من
